وافور ! نوامبر 22, 2008
Posted by شین in روزنوشت, طنز.trackback
دانش آموزان یک دبستان به نمایشگاه عکس “اعتیاد” !! برده شدند.در میان نگاه های متعجب دانش آموزان ناگهان دانش آموزی جلوی عکس یک “وافور” با ذوق و هیجان فریاد زد : اٍ از اینا که بابام داره.
دانش آموزان یک دبستان به نمایشگاه عکس “اعتیاد” !! برده شدند.در میان نگاه های متعجب دانش آموزان ناگهان دانش آموزی جلوی عکس یک “وافور” با ذوق و هیجان فریاد زد : اٍ از اینا که بابام داره.
ای ول!
سلام شین جون.آخی….از یه نظر بانمک بود ولی باید یه آه گنده هم کشید.
سلام الهام عزیز خوبی؟بله دقیقا.
میگم راستی این وافور چه شکلی هست حالا؟
جدی میگم.
این شکلی : http://images.google.com/images?q=%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%88%D8%B1&ie=UTF-8&oe=utf-8&rls=org.mozilla:en-US:official&client=firefox-a&um=1&sa=N&tab=wi
البته فکر کنم اونی که سرش گرده باشه
معصومیتی که میسوزد …
داشتن خیابون یکی از روستا های اطراف شهر ما رو آسفالت میکردن، بچه مدرسه ای ها برداشته بودن قیر رو رخته بودن تو پلاستیک و به اسم تریاک به پیرمردای محل قالب کرده بودن! اونام رفتن مدرسه شکایت!
)
=))
زمونه بر عکس شده.:))
آخی بمیرم الهی…آدم نمیدونه به این سادگی و معصومیت لبخند بزنه یا گریه کنه؟
ای وای خدا نکنه مانیا جون.صد سال زنده باشید
نکنه بازم عزیز دل و خیالاتش؟
) نه این بار موضوع عزیزدل نیست
خاطره ای بوده که یکی از دوستان تعریف کرد.این ماجرای برادر کوچکش بوده.
[...] جک ها دست اول یک مطلب وبلاگم را بدون ذکر منبع کپی کاری کرده اند.جالب اینجاست که [...]