تمام ژوئن 29, 2008
Posted by شین in روزنوشت.trackback
امروز به شدت معنای خسته بودن و کشش نداشتن را درک کردم.دیروز عصر ساعت 7 رسیدم منزل و تا 6 صبح امروز وقت داشتم که 4 عدد جواب امتحان را حفظ کنم و عینا آنها را بنویسم اما به قدری خسته بودم که نمی توانستم.امروز دیدم که سایرین هم وضعیت مرا داشتند.نکته جالب این بود که از افراد زیادی تقلب گرفتند .سیل اشک و آه به راه بود.من هم که ترسو از نوشته هام روی حاشیه مانتوم استفاده نکردم
خیلی افسوس خوردم.آدم آخه جواب سوالهای امتحان را داشته باشه و 20 نشه
البته ناگفته نماند که سوالها به قدری سخت بود که حتی نمی شد به راحتی جواب آنها را حفظ کرد.حفظ کردن برنامه های اسمبلی کار راحتی نیست.

امیدوارم با وجود این خستگی کامنت من باعث فحش و فلاکت دادن به من نشه
اما دقیقا منم ترم پیش اسمبلی داشتم ، استاد چون می خواست بره مکه تو 5-6 جلسه درسو سر هم آورد ، جزوه هم نمی گفت ! کتاب رو هم زبان اصلی معرفی کرده بود که ترجمش هیج جا نبود ! ما کشتیم خودمون رو و یک 11 ازش گرفتیم! البته ناگفته نماند که از همه جای اون کتاب سوال داده بود من جمله تعاریف! چند تا هم برنامه داد برای نوشتن که من از خودم برنامه ساختم و نوشتم :دی
دوشیزه شین: سلام نونوا جون چطوری؟
آره این اسمبلیه نامرد کشت ما رو تا پاس بشه.البته من اسمبلی را سالها پیش پاس کردم.شایدم به همین دلیله که نمی تونستم برنامه ها را حفظ کنم.این درس مربوطه که اینجا گفتم درس ریزپردازنده با میکروپروسسور بود.برنامه نویسی اش هم با 8086 که توی درس زبان ماشین داشتیم فرق داش.
راستی ترم چندی؟ این ترم چی داشتی؟
کلا همه بعد امتحان می گفتن می افتیم ، به کل کلاس بین 10 -12 داد
دوشیزه شین: این استاد ما خیلی باحاله.نمره هاش 15 تا 20 هست.حالا من چند بشم خدا می دونه.